تبليغاتX
. دست نوشته هاي يك جوان ایرانی .

تو چه داني كه پس هر نگه ساده من / چه جنوني چه نيازي چه غمي ست


درود بر شما

 

فيلم Good Will Hunting در مورد جووني يه به اسم ویل هانتینگ كه استعداد شگرفي در حل مسائل رياضي داره. يه روز روي تخته اي كه پروفسور لمبو از اساتید دانشگاه که برنده مدال فیلده (چیزی تو مایه های نوبل برای ریاضیات) مساله ای رو نوشته، ویل شروع به نوشتن جواب مساله ميكنه و لمبو در جستجوي شخصی که مساله رو حل كرده ويلي رو كشف ميكنه، جوون گستاخي كه مستخدم دانشکده است و يه زندگی عادی داره، با دوستاش به کلوب میره، مشروب میخوره، مخ می زنه و تو خیابون دعوا میکنه. لمبو در جريان دادگاه ويلي كه به محكوم شدنش ختم ميشه شركت ميكنه و مجوز آزاديش رو ميگيره با اين شرط که ویلی براش ریاضیات حل کنه و هفته ای یک ساعت هم زیر نظر یه روانشناس باشه اما گذشته، جواني و گستاخي ویلی باعث میشه كه در مقابل لمبو که می خواهد ویلی رو مثل خودش كنه مقاومت كنه و با روانشناس ها به تقابل بايسته و مسخره شون كنه. اون به هیچکس اعتماد ندارد تا اينكه كلمبو از دوست قديمي اش كه روانشناسي گوشه گيره (شان) ميخواد كه جلسه اي رو با ويل بگذرونه و از اينجا داستان در مسيري قرار ميگيره كه بيان زندگي و حتي عشق ميشه و فلسفه بودن!!

اين فيلم پر از ديالوگهاي قوي و تاثيرگذاره بالاخص در تقابل ويلي و روانشناس ها و حتي در دادگاه و برهان ها و نظرات قوي افراد. جايي كه شان در مورد معناي كامل بودن صحبت ميكنه يا جاهايي كه ويل روانشناس ها رو نقد ميكنه اما شايد سكانسي كه شان، ويل رو خلع سلاح ميكنه و بهش ميفهمونه كه هيچي نيست اوج و نقطه عطف فيلم باشه. جايي كه همه منتظريم بدونيم اين جوون گستاخ چطور رام ميشه و ميفهمه زندگي هميشه يك معناي ديگري است!!

فكر ميكنم لازم باشه كه همه يك بار لااقل اين سكانس رو ببينيم يا بخونيم فلذا من هم اين ديالوگ رو به همه شما تقديم ميكنم بدون هيچ پ.ن و حرف اضافه اي، چون خودش پر از همه چي يه!!

 

 

تو فقط يه بچه هستي. تو کوچکترين ايده اي در مورد انچه که راجع بهش صحبت ميکني نداري

...

تو هيچوقت تا حالا از بوستون خارج شدي؟

...

خب اگه من از تو درباره هنر سوال کنم، تو احتمالا يه اظهار نظري در مورد هر کتاب هنري که خوندي، مي کني. ميکل آنژ؟ تو حتما در مورد اون زياد ميدوني. زندگي کاري، تمايلات سياسي خودش و پاپ، تمام آثارش، درسته؟ اما شرط مي بندم عمرا بتوني بگي توي کليساي سيستين چه احساسي به آدم دست ميده. تو خودت هيچوقت اونجا نايستادي و به اون سقف زيبا نگاه نکردي تا اون رو ببيني.

اگر من در مورد زنها ازت سوال کنم تو احتمالا چند تا تيکه در ارتباط با نظر شخصي ات راجع به اونها ميپروني. شايدم چند دفعه اي با زنها خوابيده باشي اما هيچوقت نميتوني بگي چه احساسي داري وقتي که کنار زني بيدار بشي و حقيقتا احساس شادي کني.

تو يه بچه کلي شقي، اگه در مورد جنگ ازت بپرسم، احتمالا شعري از شکسپير رو براي من مي خوني اما تو هيچوقت نزديکش هم نبودي.

تو هيچوقت سر بهترين دوستت رو در بغلت نگرفتي در حاليکه نفسهاي آخرش رو ميکشه و با نگاهش براي کمک به تو التماس ميکنه.

اگه از تو در مورد عشق سوال کنم احتمالا يه غزل عاشقانه براي من ميخوني اما تو هيچوقت به زني نگاه نکردي که بخواهي جونت رو فداش کني. کسي رو نشناختي که با چشمانش بتونه تو رو از خود بيخود کنه و احساس کني خدا فرشته اي رو از آسمان براي تو به زمين فرستاده که تو رو از اعماق جهنم نجات بده و تو نميدوني چطور ميتوني فرشته اون باشي تا همون عشق رو نسبت به اون و براي هميشه داشته باشي، در برابر هر چيزي حتي سرطان. و تو هيچوقت درك نميكني نشستن و خوابيدن در اتاقهاي بيمارستان رو به مدت دو ماه، در حاليکه دستش رو توي دستت نگه داشتي و دکترها توي چشمات ميتونن بخونن که ساعت ملاقات براي تو معنا نداره.

تو درمورد دلتنگي حقيقي چيزي نميدوني چون اين تنها زماني اتفاق مي افته که کسي رو بيشتر از خودت دوست داشته باشي. من شک دارم تو جراتش رو داشته باشي که اينقدر عاشق کسي بشي.

من به تو نگاه ميکنم و يه مرد مطمئن و با اعتماد به نفس نميبينم. تنها يه بچه کله شق، خام و هراسان ميبينم اما تو نابغه هستي ويل و هيچکس نميتونه اين رو انکار کنه و هيچکسي نميتونه احتمالا عمق تو رو درک کنه اما تو فکر کردي همه چيز رو در مورد من ميدوني چون فقط يه نقاشي از من رو ديدي؟ چون فقط يه تيکه لعنتي از زندگي من رو جدا کردي؟

تو بچه يتيم هستي، درسته؟ فکر ميکني من ميتونم بفهمم زندگي تو چقدر سخت بوده؟ چطوري احساس ميکني؟ کي هستي؟ تنها چون داستان اوليور توييست رو خوندم!! اون تو رو براي من خلاصه ميکنه؟

شخصا، من پشيزي براي تمام اين مزخرفات قائل نيستم، چون مي دوني چيه؟ من نميتونم هيچ چيزي در مورد تو بفهمم، من نميتونم توي هيچ کتاب لعنتي راجع به تو بخونم مگه اينکه خودت بخواهي راجع به خودت صحبت کني که کي هستي. من واقعا مشتاقم. جدي ميگم اما تو نميخواي اين کار رو بکني، درسته رئيس؟ تو از اون چيزي که مي خواي بگي ميترسي!!


 


زن كلن نعمته!!!!

درود بر شما

 

 

شبكه MBC Persa يه تيتراژ داره در مورد پخش فيلمهاي سينمايي ايراني در اين شبكه كه يكي از فيلمهايي كه تو اين تيتراژ زياد ازش استفاده شده فيلم دايره زنگي يه. فيلمي از جنس فيلمهاي ديناميك و چند داستاني البته حول و حوش يك مجتمع اپارتماني و ساكنينش.

فيلمي كه شخصن بخاطر سادگي و روون بودنش و واقعي بودنش برام جالبه. كلكسيوني از حس و حال ها و آداب و رقتارها رو هم ميشه توش پيدا كرد عين زندگيهاي اغلب مجتمع هاي امروزي!!

اما يكي از سكانس هايي كه هر بار هم كه ميبينمش -متاسفانه- خنده ام ميگيره و كلن بحثش هم جنسيتي يه، اونجايي كه مهران مديري از بالاي پشت بام داره با همسرش صحبت ميكنه كه سيم انتن ماهواره رو بده بيرون!! طبق معمول خانمهاي ايراني كه تو همه چي مهارت دارند الا مسائل فني!! خانمش نميتونه و اون داد ميزنه اون ماسماسك رو از پشت دستگاه دربيار و بفرست بيرون و كلافه كلافه باون ژستهاي خاصش و با حس كاملن نوميدانه ميگه "اي خدااااا، زن خنگ هم نعمتي يه!!!"

يعني كلن جمله است ها!!! به هر حال چه ميشه كرد، مردا سر و ته يه كرباسند و جون به جونشون كني مردند ديگه!!

 

پ.ن 1) حالا محض تنوع و مشت در مقابل مشت، به اين mail دريافتي توجه كنيد با اين مضمون كه "چرامردها به ندرت افسرده میشوند"

  مردها اصولا آدم های شادتری هستند. از موجوداتی به این سادگی چه انتظاری میتوان داشت؟

 نام خانوادگیيشون باقی میمونه.

تمام فضای گاراژ به مردها تعلق داره.

عروسی از نظر مردها به صورت اتوماتیک انجام میشه.

شکلات هم واسه خودش یک غذای سبکه.

مردها میتونن رئیس جمهور بشن.

مردها هرگز حامله نمیشن.

برای رفتن به پارک آبی می تونن تی شرت سفید بپوشن.

برای رفتن به پارک آبی می تونن اصلا هیچی نپوشن.

مکانیک اتومبیل بهشون راست میگه.

مجبور نیستن مسافت زیادی تا پمپ بنزین بعدی رانندگی کنن به این دلیل که دستشویی این یکی خیلی کثیفه.

مجبور نیستن برای اینکه بدونن مهره رو از کدوم طرف روی پیچ بچرخونن مدتی فکر کنن.

همون کار رو میکنن اما درآمد بیشتری کسب میکنن.

چین و چروک صورت به جذابیت شون اضافه میکنه.

وقتی با دیگران حرف می زنند، مخاطب به سینه شان زُل نمی زنه.

کفش نو پای مردا رو زخمی نمی کنه.

همیشه یک حالت و یک مود (mood) ثابت دارن.

مکالمه تلفنی مردها فقط سی ثانیه طول می کشه.

خیلی چیزها درباره مخزن آب توالت می دونن.

برای 5 روز مرخصی فقط به یه چمدون احتیاج دارن

خودشون می تونن در تمام بطری ها رو باز کنن

با کوچکترین نشانه فعالیت مغزی، کلی اعتبار کسب میکنن

 اگر کسی فراموش کرد واسه مهمونی دعوت شون کنه چه زن باشه چه مرد، باز هم دوست شون باقی می مونه!!

سه تا شورت برای یه مرد فقط 10000 تومن خرج داره

سه جفت کفش از سرشون هم زیاده

هرگز در اماکن عمومی مشکلی با بند لباس زیر ندارن

قادر به دیدن چروک لباس شون نیستن

هرچیزی روی صورت شون همیشه به رنگ طبیعی خودش باقی می مونه و لازم نیست مرتب رنگ عوض کنن.

 یک مدل مو برای سالها، و یا ده ها سال شون کافیه

فقط باید موهای صورت و گردنشون رو بتراشن

در تمام طول عمر می تونن با اسباب بازی هاشون بازی کنن

یک کیف پول و یک جفت کفش... و یک رنگ برای تمام فصول کافیه

پاهاشون هر شکلی که باشن بازم می تونن شلوار کوتاه بپوشن

می تونن با چاقوی جیبی هم ناخن هاشون رو تمیز و مرتب کنن

برای سبیل گذاشتن یا نگذاشتن اختیار تام دارن

می تونن برای 25 نفر از بستگان و آشنایان همون شب عید در عرض 25 دقیقه هدیه بخرن

پس عجیب نیست که مردها شادترند

 

پ.ن 2) البته در داستان خلقت هم يه حكايت معروف وجود داره كه يكي ميره پيش خدا بهش ميگه كه چرا زن ها رو زيبا افريدي؟ خدا ميگه برا اينكه شما دوستشون داشته باشيد. طرف قانع ميشه. بعد يهو ميپرسه خب، چرا انقدر بي منظق افريديشون؟ خدا هم جواب ميده برا اينكه اونا هم از شما خوششون بياد!!!

 پ.ن 3) يعني مثلن اين پست پيش درامد روز زنه و مادر؟! خودم هم نميدونم وا... خودتون يه جوري ربطش بديد ديگه البته مثبت!!

پ.ن 4) مطمئن انتظار داشتن كلام روز در اين پست بي معني يه با اين پ.ن ها

پ.ن 5) پيشاپيش روز زن بالاخص از نوع ايرانيش بر تمامي زنها بالاخص مادر هنرمند همه زن ها حوا خانم مبارك باشه

پ.ن 6) الان مادران وبلاگنويس بطور اخص اعلام وجود بفرمايند و لطفن يك پند مادرانه بدن به همه ما در جواب اين همه توجهات ويژه اي كه اين ايام بهشون ميشه !!




درباره وبلاگ


درود
من متولد يکي از روزهاي گرم شهريور ماه 1356 هستم‏‎.

اين وبلاگ براي اينه كه‎ ‎ميخوام بنويسم تا‎ ... ‎تا بيشتر بياموزم !!‏‎
اينجا از همه چيز ميگم از مطالب‎ ‎اجتماعي، طنز، خاطره، روزمرگيها، دلمشغوليها و ....‏‎
شما هم آزاديد كه هر نظري‎ ‎داريد بنويسيد. تنها خط قرمز رعايت ادب و عرف جامعه است.‏‎

براي من اينجا يه‎ ‎جنبه ديگه از زندگيمه. جنبه هايي كه شايد تو زندگي عاديم فراموش كردم يا وقتي براشون ندارم مثل ‏‏شيطنت ها و شلوغ بازيهام. ‏
با توجه به تفاوت دنياي حقيقي و مجازي، مطمئنا تفاوتهاي ظاهري بين شخصيت مجازي و حقيقي ام وجود داره اما ‏شخصيت دروني و واقعي ام يكسانه. اين دو شخصيت مخالف هم نيستند بلكه مكمل هم هستند و هر دونمايي از من ‏واقعي هستند اما جبر زمان و مكان و موقعيت شغلي و اجتماعي گاها سبب برخي تغييرات ظاهري در رفتارام ميشند اما ‏من در بعد اعتقادي و دروني ثابتم.‏
تنها جايي كه احساس راحتي و آرامش دارم جمع هاي دوستانه و صميمي با دوستانمه، جمعي از دوستان بي‏‎ ‎ريا كه ‏انتظار زيادي هم از هم ندارند اما لطفشون بي حد و حصره.‏

تاريخ ايجاد وبلاگ
يکشنبه چهاردهم مهر 1387

لينک هاي مفيد

امكانات جانبي


?